بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
آوای عزیزم این بار میخوام از یه خاطره بد واست بگم,خاطره ای که هنوز هم یاد آوریش حال منو بد میکنه.اون خاطره بد از اینجا شروع شد که روز دوم به دنیا اومدنت تو بیمارستان وقتی پزشک اطفال نی نی ناز من رو معاینه کرد گفت که حرکات لگنت محدوده و باید سونوگرافی از لگن انجام بشه .ما اون روز تو بیمارستان نتونستیم سونوگرافی رو انجام بدیم.بعد از یه مدت کوتاهی یه روز من و تو بابایی رفتیم پیش یه دکتر ارتوپد مخصوص کودکان که بابا آدرسش رو توی نت پیدا کرده بود.وقتی که رفتیم مطب و این آقای به اصطلاح دکتر پاهات رو معاینه کرد گفت که احتمالا لگن در رفتگی داره و باید سونوگرافی انجام بشه.اون لحظه بدترین لحظه زندگی من بود انگار که یه پارچ آب یخ روی سرم خالی کردند.وق...
نویسنده :
مامان سمیرا
15:45
تولد چهل روزگی آوا
آوای عزیزم بالاخره امروز چهل روز از تولدت گذشت و ما باید سنت دیرینه حمام چهل رفتن رو اجرا میکردیم.خودمون هم دقیقا نمیدونستیم ریشه این چله که میگن چیه ولی تصمیم گرفتیم به توصیه بقیه که میگفتند بچه بعد از چهل روز خوابش بهتر میشه و در روز چهلم باید به حمام بره و آب چله روی سرش بریزه این سنت رو اجرا کنیم نکته جالبش این بود که من وبابایی کنجکاو بودیم که شب بشه ببینیم چه اتفاقی میفته شب شد ولی اون شب هم فرقی با شبهای قبل نداشت.ما کلی نا امید شدیم و فکر کردیم که به گفته دکتر تا چهار ماه اون دل دردای آزار دهنده نمیذاره که آوا کوچولوی ما بخوابه.خلاصه اینکه عزیز دلم تو اون مدت مامان همش با دیدن اون شکم ورم کرده ای که مثل سنگ بود کلی غصه میخورد تنها...
نویسنده :
مامان سمیرا
15:02







